X
تبلیغات
رایتل

تئاتریکال

هنری فرهنگی اجتماعی

تو  و  من

      

             دلمان که میگیرد ، تاوان لحظه هاییست که دل می بندیم

 

من : حال که بر بلندترین جای دنیا ایستاده ای و به آسمان نزدیکتری ، آیا مرا میبینی ؟  

 

تو: تو را در خیال خود جای میدهم. گویی کنارم ایستاده ای .

 

من : کنارت ایستاده ام و دستت را میفشارم .ای خیال انگیز، کاش دستتت در دستم بود به واقعیت.  

 

تو : اینجا در میان ابرها ، احساسات لذتبخشند.  

 

من : جسمم روزی از بین خواهد رفت ولی روحم یا در کنار تو خواهد ماند یا فنا میگردد.  

 

تو : من و تو هزار سال پس  از تناسخ، در کنار هم از وزش باد و بوی گلها لذت خواهیم برد.  

 

من : هزار سال دور است و سخت. ایام امروز را بی لذت ببگذرانیم در وزش نسیم و باد؟ نمی شود که همین سال و همین ماه و همین روز و همین دم ، لذت ببریم از وزش نسیم در کنار هم؟  

 

تو : ...

نوشته شده در سه‌شنبه 8 آذر‌ماه سال 1390ساعت 09:56 توسط ایسا صادقی نظرات 5 |



جدی - دستگاه کوچک کننده بینی آیدان