X
تبلیغات
رایتل

تئاتریکال

هنری فرهنگی اجتماعی

کرم خاکی  

 

  

من زمانی میترسم که نیستی.

تراژدی را تو در من زایش میشوی آنگاه که دوری . که نیستی .

از یاد بردن من کار ساده ایست ، اما از یاد من رفتن ، کار محالی است. من همچون نسیم پیچیده در گندمزار، ساکت و آرام دور میشوم . گویی که هیچوقت نبوده ام انگار. گویی که در یاد هیچکس نبوده ام هیچ زمانی. در یاد هیچ کس.

من زمانی میترسم که هستم.

میترسم که زمان هست ، یاد هست ، من هستم.

همچون کرم خاکی که از ترس منقار پرنده مادر ، به تاریکای زمین پناه میبرد، به تاریکای خود پناه برده ام از ترس منقار دیگران.

من زمانی میترسم که ...

نوشته شده در سه‌شنبه 27 دی‌ماه سال 1390ساعت 07:55 توسط ایسا صادقی نظرات 1 |



جدی - دستگاه کوچک کننده بینی آیدان