X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

تئاتریکال

هنری فرهنگی اجتماعی

                                                   کالنگ



کودک که بودیم دامان مادر را چسپیده، به ساحل که گام مینهادیم سردرگم میشدم از رنگهای کالنگها و کلکچغ ها. گاهی از پلاستیک خواهرمان ،زیباترین صدف را می ربودیم تا که نشاید خانه مان شود محلی برای پز دادنهای بچه گانه مان. کلکسیونر بودیم و دلمان خوش بود. گاهی صدف در بسته ای که می دیدیم رویایمان مرواریدی میشد.بیش از 20 سال از آن دوران میگذرد و دوستی خارج از این سرزمین تقاضای صدفهای ساحلمان را کرد.تمام ساحل بوگندوی شهرمان را که گشتم ، هیچ یافت نشد مگر زباله ها و توله سگهایی بی مادر. و آدمهایی که هیچ گاه ندانستم دلشان به چه چیز این ساحل پر از زباله و خورده شیشه خوش است که با معشوقه شان ،دست در دست ، دروغ به خورد هم میدهند در این ساحل؟دلم میسوزد. دلم برای این ساحل میسوزد . دلم برای مردم این ساحل میسوزد.

نوشته شده در شنبه 14 مرداد‌ماه سال 1391ساعت 08:54 توسط ایسا صادقی نظرات 2 |



جدی - دستگاه کوچک کننده بینی آیدان